تبليغاتX
آویسا - روزمرگی
راستش از شراره ترسیدم و گفتم تا ۱ نشده یه چیزی بنویسم. لطفا ازم دلخور نشید چون اصلا وقت برای وبلاگ بازی و اینترنت نداشتم و فکر کنم حداقل برای چند ماه شروع کارم وضع همینطوره .  از ساعت ۸ صبح تا ۵ که سر کار هستم البته به جز زمانهایی که تحویل پروژه داریم  در غیر اینصورت مثل دیشب ممکنه که ته ساعت ۱۰ سر کار باشم و تا میرسم خونه ساعت شده ۱۱ و شیرجه میزنم توی تختخواب .علاوه بر اینها بعضی شبها کلاس هم دارم و باید درس هم بخونم . به قول شوشو آمریکا عمری کارولی با این همه سختی از اوضاع موجود راضیم. شوشو هم که کارش عوض شده و اونم خیلی مشغوله و اما در مورد ماجرای ازدواج در اولین فرصت این کار را میکنم ولی شروع دوران دوستی من وشوشو به ۱۲ سال قبل بر میگرده و یه کتاب میشه که باید دنبال یه وقت آزاد بگردم. سعی میکنم به زودی برگردم و به همتون سر بزنم. 

+ نوشته شده در  Tue 6 Nov 2007ساعت 7:43 PM  توسط آویسا  |