تبليغاتX
آویسا
نمیدونم تا حالا شده ماهها منتظر یه بسته پستی باشین که به هر دلیلی براتون خیلی مهمه .من ماهها بود که هر روز در صندوق پست را با ناامیدی باز میکردم و دوباره میبستم ودیگه از رسیدن اون نامه ناامید شده بودم . دیروز مثل همیشه رفتم نامه ها را برداشتم وروشون را نگاه کردم و دیدم بازم خبری نیست. دیگه اصلا حوصله بازکردنش را نداشتم و خسته بالا اومدم و نامه ها را روی میز انداختم .قبل از خواب گفتم بذارببینم شاید قبضهای دکتر اومده و باید بیلها را بپردازیم پاکتها رایکی یکی بازکردم تا به یک پاکتی رسیدم که معلوم نبود از کجا اومده و هیچ نشانی روش نبود به جز اسم من.باز کردن پاکت همانا و جیغ زدنهای من هم همانا و شوشوی بیچاره که داشت با کامپیوترکار میکرد وحشت کردو حالا من هم نمیگفتم که چه خبره و فقط جیغ میزدم و بالا میپریدم.بله بالاخره اون نامه را گرفتم .خیلی خوشحالم و امروز احساس خیلی خوبی دارم.خداجونم بازم ازت مچکرم.

+ نوشته شده در  Wed 22 Aug 2007ساعت 10:17 AM  توسط آویسا  |