تبليغاتX
آویسا
ممنونم از پرکلاغی عزیز که منو به یه بازی دعوت کرده و اون اینه که ترسهامو بنویسم:

۱-هنوز هم توی این سن مثل دوران بچگی پرکلاغی جون از این که پاهام موقع خواب بیرون پتو یا ملحفه بمونه میترسم و خوابم نمی بره.

۲-از اینکه اینجا باشم و برای خانوادم توی ایران اتفاقی بیافته میترسم و حتی گاهی جرات جواب دادن به تلفنهای دیروقت را ندارم.

۳-از اینکه دستم از تخت موقع خوابیدن آویزون باشه می ترسم . آخه توی بچگی فیلم کلبه وحشت را دیدم که وقتی دست آدما از تخت آویزون بود یه دست از کف زمین بالا میومدواونها را میکشت.

۴-ترس اینکه نکنه خدای نکرده شوشو یه روزی زودتر از من بمیره همیشه با منه. دوست دارم که من زودتر از همه عزیزام از دنیا برم چون اصلا تحمل ندارم .

اگه بخوام کسی را به این بازی دعوت کنم:

احسان-شراره-پروانه(پشت هیچستان)-آیدا-مخمل بانو

+ نوشته شده در  Wed 25 Apr 2007ساعت 10:17 AM  توسط آویسا  |