|
درست ۲ سال پیش در چنین ماهی بود که تصمیم گرفتیم به اینجا بیاییم و همه وسایل خونه رابرای رسیدن به آینده ای روشن تر به حراج گذاشتیم و الان هنوز بعد از ۲ سال دلم میخواد که زمان برمیگشت و دوباره فکر می کردم و تصمیم میگرفتم که منظور از آینده ای روشنتر چیه؟ چون حالا خودم و خواسته هام را به خوبی شناختم و فهمیدم که هیچ چیز به اندازه دیدن خانواده ام که سالهابا آنها خاطره داشتم و در سختی ها و شادیها با هام همراه بودند من را خوشحال نمی کند و در کنارشون بودن برایم چه نعمتی بوده و نمیدانستم ، حس زندگی در غربت چقدر دردناک و غم انگیز است واین درد هر چند ماه یکبار سر تا پای من را فرا می گیرد و هنوز هیچ درمانی برای این بیماری ناعلاج پیدا نکردم.
+
نوشته شده در Mon 9 Apr 2007ساعت 10:18 AM توسط آویسا
|
|