تبليغاتX
آویسا
سال نوی میلادی بر همه شما مبارک و امیدوارم سالی سرشار از شادی و موفقیت داشته باشید.(ببخشید که کیفیت عکس خیلی خوب نیست.)

+ نوشته شده در  Tue 1 Jan 2008ساعت 6:21 PM  توسط آویسا  | 

هفته پیش با ۲ از دوستانمون برای تعطیلات به واشنگتن دی سی و مریلند رفتیم هوا سرد بود ولی جای همه دوستای خوبم خالی بود . بعد از مدتی خستگی کار از بدنمون بیرون رفت و کلی با همسفرهای خوبمون حال کردیم علاوه بر این که با یکی از دوستان هم که فقط با کامپیوتر تماس داشتم توی اونجا دیداری تازه کردیم و حیلی این آشنایی شیرین و جالب بود.خلاصه این که بعد از برگشتن دوباره موتورها را روشن کردیم برای کار کردن ولی خوبیه این ماه اینه که دوباره تعطیلی داریم و میتونیم با دوستان دور هم جمع بشیم و فارغ از فکرو نگرانی خوش بگذرونیم . درجمع این که زنده هستم وحالم هم خوبه ولی وقت برای وبلاگ گردی ندارم . دوباره بعد از تعطیلات و پارتیهای کریسمس که توی این ۲ هفته دعوت هستم برمیگردم و به همتون سرمیزنم.
+ نوشته شده در  Tue 4 Dec 2007ساعت 7:26 PM  توسط آویسا  | 

اینقدر  این فیلم منو تحت تاثیر قرارداد که اشک توی چشمهام حلقه زد برام جالبه که نظر شماها چیه؟

http://uk.youtube.com/watch?v=LnLVRQCjh8c

+ نوشته شده در  Mon 12 Nov 2007ساعت 7:34 PM  توسط آویسا  | 

راستش از شراره ترسیدم و گفتم تا ۱ نشده یه چیزی بنویسم. لطفا ازم دلخور نشید چون اصلا وقت برای وبلاگ بازی و اینترنت نداشتم و فکر کنم حداقل برای چند ماه شروع کارم وضع همینطوره .  از ساعت ۸ صبح تا ۵ که سر کار هستم البته به جز زمانهایی که تحویل پروژه داریم  در غیر اینصورت مثل دیشب ممکنه که ته ساعت ۱۰ سر کار باشم و تا میرسم خونه ساعت شده ۱۱ و شیرجه میزنم توی تختخواب .علاوه بر اینها بعضی شبها کلاس هم دارم و باید درس هم بخونم . به قول شوشو آمریکا عمری کارولی با این همه سختی از اوضاع موجود راضیم. شوشو هم که کارش عوض شده و اونم خیلی مشغوله و اما در مورد ماجرای ازدواج در اولین فرصت این کار را میکنم ولی شروع دوران دوستی من وشوشو به ۱۲ سال قبل بر میگرده و یه کتاب میشه که باید دنبال یه وقت آزاد بگردم. سعی میکنم به زودی برگردم و به همتون سر بزنم. 

+ نوشته شده در  Tue 6 Nov 2007ساعت 7:43 PM  توسط آویسا  | 

نوشته‌ایست از خانم بلقيس سليماني و ظاهراً در روزنامه اعتماد پنجشنبه‌ گذشته چاپ شده که یکی از دوستان برام فرستاده گفتم شما را هم شريک کنم اگر هنوز نخوانده‌ايد: من کيستم

پ.ن:از تبریک همه شما دوستای خوبم توی پست قبلی ممنونم امیدوارم که همگی موفق باشید شیرینی هم که قابل نداره شما اراده کنید و بیایید در خدمت هستیم

+ نوشته شده در  Mon 22 Oct 2007ساعت 10:46 AM  توسط آویسا  | 

بالاخره هفته پیش مصاحبه رفتم و بعداز یک هفته جوابش را گرفتم و تونستم کار مورد علاقم را پیدا کنم ولی چقدراین هفته هفته سختی بود و این ۲سال سالهای سختی اما بالاخره این رنجها پایان خوبی داشت.هیچ موفقیتی بدون سختی کشیدن بدست نمیاد و تحمل این دوران را مدیون شوشوی عزیزم و خانواده مهربونم که من و شوشو را ساپورت کردن هستم وامیدوارم که قدرشون را بدونم . جالبه که همه چیز توی زندگی گذشته و حالم با سختی بدست اومده از ازدواج و عروسی و ....... ولی اصلا ناشکری نمی کنم وبه خودم وشوشو میبالم که از همه امتحان ها تا حالا سرفراز بیرون اومدیم با این که در اکثر اوقات هیچ ساپورتی به جز خدا نداشتیم وقدر زندگیی که حاصل زحمت هر دوی ماست به خوبی خواهم دانست .همیشه توکل به خدا بهترین درمان توی سخت ترین روزهای زندگیم بوده و به این ایمان دارم که خواستن توانستن است.

پ.ن: از اونجایی که تصمیم داشتم به زودی به ایران برم با گرفتن کارجدید حداقل تا یک سال رفتنم به ایران عقب افتاد ولی سعی میکنم که دیدی مثبت به قضیه داشته باشم.

+ نوشته شده در  Fri 19 Oct 2007ساعت 10:23 AM  توسط آویسا  | 

IF YOU WANT SOMETHING YOU NEVER HAD, DO SOMETHING YOU HAVE

NEVER DONE. DO NOT GO THE WAY LIFE TAKES YOU. TAKE THE LIFE THE

WAY YOU GO AND REMEMBER YOU ARE BORN TO LIVE AND NOT LIVING

BECAUSE YOU ARE BORN

+ نوشته شده در  Fri 5 Oct 2007ساعت 4:7 PM  توسط آویسا  | 

حس اینکه اگه میتونم کاری برای دوستان و اطرافیانم بکنم و توی سختی ها کمکشون کنم خیلی راضیم میکنه چون به این اعتقاد دارم که از هر دست بدی از همون دست میگیری . امروز تونستم هر کاری که از دستم بر میومد برای یکی از دوستانم بکنم که مدتها بود ذهنم را مشغول کرده بود که ای کاش میتونستم بهش کمکی کنم و فکر میکنم که خیلی خوشحال شد و همین منو راضی میکنه و احساس سبک بودن میکنم که تونستم دست یه هموطن و دوستم را بگیرم و در عین ناامیدی امیدی دوباره بهش بدم برای شروعی دوباره اما این را باید بدونم که کمک کردنی ارزش داره که بدون انتظار باشه وگرنه بهتره که انجامش ندم واین درس بزرگیست که بر اساس اتفاقاتی که توی زندگیم افتاده گرفتم و روزانه اونو برای خودم تکرار خواهم کرد.

+ نوشته شده در  Fri 28 Sep 2007ساعت 4:41 PM  توسط آویسا  | 

الان چند روزی هست که حسابی مشغول نوشتن یه رزومه هستم . آخه اینجا رزومه نوشتن خیلی با ایران فرق میکنه و کارخیلی راحتی نیست و معمولا کمپانیهایی هستند که پول می گیرند و این کار را انجام میدن چون نوع نوشتن رزومه خیلی مهمه .با این حال همه دوستان دارن کمکم میکنن تا این رزومه را آماده کنم و خلاصه این که بالاخره دارم کارم را عوض میکنم و امیدوارم که همه چیز خوب پیش بره. میدونم که خدای خوبم توی این مرحله هم همراه من خواهد بود و ..............   

+ نوشته شده در  Wed 12 Sep 2007ساعت 11:16 AM  توسط آویسا  | 

خیلی خستم .این مدت همش در گیر یه سری کارهای اداری هستم و هر بار که میری به یه سری مدارک ایراد میگیرن و برای تکمیل مدارک میفرستنت اونور شهر که فقط باید یه روز وقت بزاری تا بری و برگردی و بعدم بهت می گن به مدرک دیگه ای هم نیاز داری و ............ این داستان ادامه داره  البته بالاخره بعد از دوندگیهای زیاد موفق شدم که تا حالا سرافراز بیرون بیام ولی حالا حالا ها کار دارم .خواستم از همه شما دوستای خوبم عذرخواهی کنم که نمیتونم تک تک به خونه هاتون سر بزنم و در ضمن به علت تغییر نوع کار هم دیگه مثل قبل در طول روز وقت آزاد برای کار با اینترنت و ............ را ندارم و شب ها هم مشغول یه سری تحقیق و مطالعه هستم که دیگه بدتر.امیدوارم که زودتر همه چیز روبه راه بشه .دلم برای تک تکتون تنگ شده.

+ نوشته شده در  Wed 5 Sep 2007ساعت 12:34 PM  توسط آویسا  |